پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
136
پژوهشى پيرامون شهداى كربلا ( فارسي )
ما در بهشت حورالعين را در آغوش خواهيم گرفت . « 1 » بنا به نقلى ، شب عاشورا وقتى حبيب از هلال بن نافع شنيد كه حضرت زينب عليها السلام از اينكه مبادا فردا ياران وفادار نمانند و امام عليه السلام را تنها بگذارند نگران است ، اصحاب را جمع كرد همگى نزد خيمهء حضرت زينب عليها السلام گرد آمدند و از صميم دل اظهار وفادارى و اخلاص نمودند تا مگر نگرانى را از دل آن بانوى بزرگوار بر طرف سازند . « 2 » صبح روز عاشورا آنگاه كه امام حسين عليه السلام لشكر خود را آراست ، جناح راست را به زهير و جناح چپ را به حبيب و قلب را به برادرش حضرت ابوالفضل سپرد . يسار ، غلام زياد بن ابيه ، و سالم ، غلام عبيداللَّه بن زياد ، هر دو به ميدان آمدند و هماورد طلبيدند . حبيب و برير از جاى برخاستند كه به جنگ آن دو بروند ، ولى امام عليه السلام اجازه نداد . آنگاه عبيداللَّه بن عمير كلبى به سوى آنان شتافت پس از معرفى خود آنان حبيب و زهير و برير را به جنگ فراخواندند ولى عبيداللَّه پس از جنگى نمايان هر دو را به قتل رساند . « 3 » روز عاشورا هنگامى كه امام عليه السلام آغاز به خواندن خطبه نمود ، شمر فرياد زد : خدا را بر يك حرف پرستش مىكنم ( يعنى با شك و ترديد خدا را مىپرستم ) اگر بدانم چه مىگويى ؟ ! حبيب پاسخ داد : سوگند به خدا مىبينم كه تو خدا را بر هفتاد حرف مىپرستى و من هم شهادت مىدهم كه در اين گفتارت كه سخن او را نمىفهمى صادق هستى ، چون نمىدانى وى چه مىگويد ، چه آنكه خداوند بر قلب تو مهر زده است . « 4 » در واپسين لحظههاى عمر مسلم بن عوسجه امام حسين عليه السلام همراه حبيب بر بالين وى آمد حبيب گفت : بر من ناگوار است كه مىبينم از پاى درآمدهاى مژده باد تو را بهشت . مسلم با صدايى ضعيف گفت : خداوند تو را به خير بشارت دهد . حبيب گفت : اگر نمىدانستم كه تا ساعتى ديگر نزد تو مىآيم دوست داشتم كارهاى خويش را به من وصيت كنى تا حق دينى و خويشاوندى خود را ادا كرده باشم . مسلم ، با
--> ( 1 ) . رجال كشى ، 79 . ( 2 ) . الدمعة الساكبة ، ج 4 ، ص 274 . ( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 429 ، دارالمعارف . ( 4 ) . ارشاد ، ج 2 ، ص 98 ، كنگرهء جهانى هزارهء شيخ مفيد .